به پهلوي قلم مي زنم ولي پا نميده از تو بنويسم
از تويي كه روزها رو با تو نفس و شبها رو با خيال تو قدم
تويي كه پا به پاي تو هزارمترها رو گز و با خاطراتت وجب به وجب اونها رو نشستم و گريه كردم كه كاش هم قدميِ تو قسمتم شه
و تو مثل هميشه ياد من هم كه بيافتي از ياد مي بريم
كه زبانم لال پابندم نشي
ببين
ببين
گوش كن
يه لحظه
فقط
باشه باشه
اول تو بگو
بغور تو هيچي نگو فقط همين رو ازت مي خوام. فقط حرف نزن خب
باشه آخه قسم خوردم كه برات جون بدم. حرف نمي زنم ولي تو رو خدا يه ديقه تو چشام نگا كن
باشه اما فقط يه دقيقه نه بيشتر
.. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. داره مي بينه خدايا تو رو خدا تو دلش هر چي تو دلم هست رو بند از
قول مي دم ديگه دروغ نگم (بيشتر مي ارزه) قول ميدم هر چي تو بگي فقط اون بفهمه تو دلم چي ميگذره
تاپ تاپ
تاپ تاپ
تاپ تاپ
تاپ تاپ
قلبم از دهنم دراومد دِ يه چيزي بگو لعنتي الآن زنگ مي خوره و تو باز بايد بري ...................
زززززززززززززييييييييييييييييييييييييييينننننننننننننننننننننننگگگگگگگگگگگگگگگگگ
خدافظ بغور اميدوارم موفق باشي
ساعت بيشتر از قبل شده، حتماً تا الآن رسيدي و نشستي داري
به من هم فكر نميكني اما من دارم تو را مي نويسم برآخرين سنگ ديوار
با گچ مي نويسم و با گريه پاك
با خنده گريه و با گريه پاك
با تو خنده با خاطراتِ پاك
دروغ چرا وقتي حقيقت هم باورت نمي كني
« من روستائي ام نفسم پاك وراستين»
هنوز دستنوشته هات رو نگه داشتم حتي اون دستمال كاغذي رو كه يادت نمي ياد رو
اون ها همش همش همش گير كردن تو گلوم خفتم كردن
.............02822564
گوشي رو بردار ديگه
مشترك مورد نظر تموم شد ديگه نبايد سراغي ازش بگيري براي زندگي گرفتن هم فقط عكساش
اينكه نميشه، من و تو عاشق شديم اگه دروغ ميگم بزن تو دهنم بيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيب
دينگ دينگ دينگ لطفاً كارت خود را برداريد
*********
ايستگاه اول
ايستگاه ششم ممنون آقا
آقا يه شاخه گل رز با يه ليليومِ سفيد
زينگ زينگ زينگ اگه شده تا صبح زنگ مي زنم تا در رو باز كني
آقا شما اين وقت شب توي كوچه چي كار مي كني؟ - برو حوصله ت رو ندارم
ولي شما بايد همراه ما بيايد شما نمي تونيد عاشق شيد، شما به جرمِ طمع به چشماي اون بازداشتيد.
من دستمالم را كنار جدول هايِ نزديك به تو، زير تيربرقهايي كه خط كشي خيابان را بسته...
در باران، حسِ نوازشي كه دل از ياد برده بود. اينجا هوا براي تو تنگ مي شود چه رسد به قلبِ ماشين حسابيِ من. راستي من هنوز شبها عطر ترا بغل مي كنم و مي خوابم... كاش بزودي بخوابم.
ديگه نه قرص، نه عكس، نه دفتر خاطرات، نه دستمال كاغذي و نه حتي اين لينك ها بدرد نميخورند. ديگه خيال پارك رفتن هم ندارم بي تو. دارم دور مي شوم و اتوبوس مرا پشت شيشه اش مي برد و غرب مرا مي خواند لااقل كفش كه مي پوشي نامه ام را از لاي بندهايش دربيار و نخواستي نخوان. سي هزار متر دور از تو نشسته ام و عكس سه در چهار تو. كاش اين چند وقته فراموشم نكني. كاش خواب ترا.... كاش ....
*********
طفلكي قليوناشم جمع مي كنن
الان تو پاركم همون جايي كه هميشه با هم قدم مي زديم، از تموم اين نيمكت ها خاطره دارم. نیمکتهای باوفایی که هنوز منتظرن
آرش مي گفت چقدر از اون مي نويسي از كلاس بيشتر بنويس
آره من با بقيه هم زندگي كردم ولي حق دارم از شهريار كوچولوم هم بنويسم
شهريار يادتِ سرِ كلاس نامه مي نوشتي اينطوري هميشه ي شروعت بود:
...........جان سلام، خوبي؟(تو اصلاً خلاقيت به خرج نمي دادي آخه همين جوري از همه دل مي بردي)
اينجا بود كه رو نيمكت قول هاي بي حسابِ تو دلخوشي احمقانه ي من بچه ها هر كدوم رفتن يه سمت
روز آخر رو مي گم كه من رو گزاشتيد و رفتيد
ديگه خيلي هاشونو هرگز نديدم. من پرونده م رو از مدرسه گرفتم ولي هنوز باورنميكنم كه همه چيز تموم شد. من ديگه از شما جدا شدم. سال بعد كي مي خواد براتون شعر بگه، كي نگرانِ تو مي شه، بگو تو رو خدا بگو بهم كه به كي سپردمت؟ من سه سال توي اون خراب شده زندگي كردم، حالا چطور ولش كنم برم، چطور باز مي تونم برم زير بارون و ياد اون روزايِ باروني با تو تويِ حياطِ اونجا نيافتم، چطور مي تونم سر جلسه امتحان بشينم و بدون كمكِ تو امتحان بدم.
هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها ديونه خودتي هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
دوباره دارم دفتر خاطرات مي نويسم ولي كاش بايد ازتو مي نوشتم فقط
*********
علي بيا گوشي با تو كار داره
خدايا خدايا ديگه نه من نه تو اگه اون نباشه
سلام بغور ............................... بغور سلام ................................. چرا پس لال شدي منم كيوان .............................. عمو كجايي بغور هوي ........................... حرف نزني قطع مي كنم ها اوسكول
ــ الو كيوان خودتي بي معرفت، تا الان كجا بودي؟ نكنه يادت رفته بود كه منم زنده م؟
ــ بغور فردا با بروبچ ميريم كوه، مسعود گفت به تو هم بگم. اگه مياي ساعت 7 دروازه راكوش باش. خدافظ
با چه رويي تو روش نگا كنم، خيلي وقته براش غزل نخوندم، چه جور مي تونم بگم هنوز عاشِ......
*********
زنگ زد تلفن و تو بودي باز اما نه با زندگي براي من، تو هيچ آرزويي برايِ من برآورده نكردي دوست
رفيقِ خوبِ سالها رفيقِ سالهايِ خوب روزهايِ خوب، روزهايِ زندگي آزاد، غم ممنوع
بغور جان شرمنده برنامه فردا ماليد جيگر، بي خيال شو.
من كه تا شناختمت بي خيالي رو بهم ياد دادي. هميشه مجبورم كردي بي خيالت شم. پس نترس من عادت دارم كه بي خيالِ تو و تو عادت داري من رو بي خيالِ خود كني.
خيلي نوشتم ولي بيشتر گريه كردم. برام مهمِ كه باور كني.
من مي كشم كنار، راستش مشكل من تو و مشكل تو منم. پس راحتت ميذارم تا حداقل مشكل تو حل شه. (مي دونم نگران من نمي شي ولي برا دلخوشي خودم) نگرانِ منم نباش يه جوري كنار ميام.
(اينا رو ديگه به خودم ميگم كاش نشنوي)
نمي تونم حسودي نكنم به اونايي كه تو برعكس من دوستشون داري..................
********
آقا ببخشيد قرص آرام بخش داريد؟ يك دونه بيشتر نمي خوام خيال مردن ندارم. قرص فراموشي چي؟
ببين ميشه با يه قرص خماريت رو دك كرد البته اگه چشات بذاره
جمله ي آخر:
من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي ست
آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش
منبع: وبلاگ علی عزیز از پیوندهای وبلاگ